پارت پنجاه و سوم :

- جاوید بالای سر من چیکار میکرد؟!
- نمی‌دونم، فقط نصف شب که از خواب پاشدم دیدم داره دور اتاق می‌چرخه. بعد از چند دقیقه هم اومد نشست بالای سر تو.
- خب بعد از اینکه نشست چی کار کرد؟
مجتبی که کنجکاو شده بود بعد از جمع کردن پتو کنار من نشست. دوتایی زل زده بودن به من و منتظر جواب بودن.
- هیچی فقط چند لحظه نگاهش کرد، همین. بعدشم غیبش زد.
انگار سیاوش و مجتبی توقع جواب دیگه‌ای رو دا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیست نما

    0

    😂😂😂وای دیگه واسه خنده ندارم

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
کپی شد!