زمزمه در شب به قلم زهرا باقری
پارت پنجاه و سوم :
- جاوید بالای سر من چیکار میکرد؟!
- نمیدونم، فقط نصف شب که از خواب پاشدم دیدم داره دور اتاق میچرخه. بعد از چند دقیقه هم اومد نشست بالای سر تو.
- خب بعد از اینکه نشست چی کار کرد؟
مجتبی که کنجکاو شده بود بعد از جمع کردن پتو کنار من نشست. دوتایی زل زده بودن به من و منتظر جواب بودن.
- هیچی فقط چند لحظه نگاهش کرد، همین. بعدشم غیبش زد.
انگار سیاوش و مجتبی توقع جواب دیگهای رو دا
لطفا صبر کنید...

نیست نما
0😂😂😂وای دیگه واسه خنده ندارم