پارت پنجاه و دوم :

یه نفر داشت دور تا دور اتاق راه می‌رفت و بدون هیچ توجهی به اطرافش، دستاشو پشتش گره کرده بود و سرشو انداخته بود پایین. درست برخلاف همه ی کسایی که تا اون روز با چشم خودم دیده بودم اون موجود به هیچ وجه موهای زیاد یا لباس سیاه و بلندی نداشت، اتفاقاً درست مثل ما آدما یه لباس عادی تنش و موهاشم کوتاه و مرتب بود.
درحالی‌که زیر گرمای نسبی کاپشنم بدنم شروع به لرزیدن کرده بود و از شدت وحشت حتی نم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیل

    0

    جدی جدی رفتارش مشکوکه جاوید سهیل حق داره شک کنه بهش

    ۳ ماه پیش
  • یه نفر

    0

    قطعا جاوید یه کاری باهاش کرد گندش بعدا در میاد

    ۷ ماه پیش
  • میم

    2

    رفتارش واقعا عجیب بود منظورش از این همه نگاه کردن چی بود؟ چیزی می خواست بگه ولی بیدارش نکرد؟ 😮🤔🙏🏼

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    خیلی باحال بود ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
کپی شد!