پارت هشتاد و ششم :

همان وقت نگار با ذهنی آشفته و ناآرام توی خانه مشغول بسته بندی هدیه های سینا بود. میان این همه سوژه برای استرس و نگرانی، نمیدانست جشن تولدی که قولش را پیشتر به سینا و عزیزه داده بود کجای دلش بگذارد. خسته و بی حوصله بسته های کادوپیچ و جعبه ی کیک را داخل ساک بزرگی گذاشت و نخ بادکنکهای رنگارنگ را به دسته ی پارچه ای ساک گره زد. نگاهی به ساعت انداخت و قبل از بیرون رفتن از منزل با شماره ی پیمان تم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    واقعا من هرچی ادم باهمین یه دونه کروموزوم اضافی دیدم مهربونن...

    ۱۰ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    موافقم👌🏼

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️