پارت بیست و یک :
ولادیمیر هنوز هم نتوانسته بود بر خودش مسلط شود. تعجبی هم نداشت چرا که او یک بچه بود؛ اکنون باید یک نفر را بکشد؟؟ او واقعا توانایی این کار را دارد؟
آقای کوئین خنجر را از کنارش برداشت و آن را دوباره به دستان ولادیمیر سپرد.
- زود باش پسر! انقدر معطل نکن! من آمادهام... یالا ولادیمیر منو از این همه درد نجات بده. باور کن به من خیلی لطف میکنی.
ولادیمیر خنجر را در دستش فشرد. آقای کوئین
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
ایلما
0گیج شدم ینی ولادیمیر واقعی همون پیرمرد باشه
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اون پیرمرد که مُرد همون ولادیمیر هستش که توی طبقهی زیرین بود! الان سالها گذشته از اون روزی که به دنیای خودش برگشته... پیر شده و مُرده. این یکی ولادیمیر نوهی اون ولادیمیر هستش
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چارلی هم که مدام دنبال ولادیمیر واقعی هستش... حالا اتفاقی بعد کلی دوباره گشتن، اومده سراغ یه ولادیمیر دیگه که از قضا نوهی همون ولادیمیر هستش😁
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
و چون داشته کتاب شیمی میخونده کرک و پرش ریخت که این یکی حتما واگعیه و کیک نیست😹
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
0چه جاااالب...خیییییلی عالی بوووود