پارت نود و ششم :

حرف آریا مانند فرمانی بر او اثر کرد و او ایستاد. همان طور که با صورتی منقبض به ماشین آریا نگریست که حالا مقابلمان توقف می‌کرد، سوی من برگشت و بازوهایم را در دست گرفت.
- همین الان به خونه برگرد! آریا با تو کاری نداره! برو!
خواستم مخالفتی کنم که در سمت شاگرد ماشین باز شد و مردی از درون ماشین بیرون آمد. او برای دیدن مرد مرا رها کرد و چند قدم به جلو برداشت.
چهره‌ی مرد خیلی زود با نور چ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خدا هردوتون رو لعنت کنه قاتلای کثیف عوضی 😡😔

    ۹ ماه پیش
  • دلارام

    2

    واااااای یعنی تو این مدتی که نبودم این همه اتفاق افتاد؟ عالی رفیق مثل همیشه ❤️

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    1

    وای خدا چه فوق العاده واقعا حرفی برای گفتن نمیمونه دختر عالی نوشتی👏👏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️