پارت دویست و پنجاه و چهارم :

-خیلی گرون نبود طاها؟
در حال نگاه کردن به خیابان گفت:
-تا تونست کرد تو پاچه‌مون. گرون نبود؟
-خب چرا نگفتی؟
-چیزی که تو دوس داری باید بخری.
خریدش را از این دست به آن دست داد و گفت:
-نباید ولخرجی می‌کردم. هنوز تکلیف‌مون معلوم نیس.
-قشنگ بود. خیلی بهت می‌اومد. حیف بود نخری‌.
امیرطاها را که رام‌ دید، بازویش را چسبید. کیسه‌ی پالتو را از دست شیدانه گرفت و در حال صحب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!