ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت پنجاه و دوم :
در خانهای که رامدخت مهمانش شده بود؛ حبس اتاق کوچک بامداد که پیش از ورود به عمارت آنجا میزیست، رامی پس از تعویض لباس در را گشود و با برخورد نسیم خنکی به چهرهاش، لبخندی کمرنگ روی لبان باریکش نشاند سپس لبهی شال سیاه همرنگ شلوارش را بر موهای مواج و آزادش منظم کرد و بعد؛ آستینهای پیراهن دکمهدار سفید و سادهاش را تایی زد که تا آفتاب دلگرم به زنجیر پلاک نام رامش دور مچش بتابد. صندله
لطفا صبر کنید...
