پارت پنجاه و دوم :

در خانه‌ای که رامدخت مهمانش شده بود؛ حبس اتاق کوچک بامداد که پیش از ورود به عمارت آنجا می‌زیست، رامی پس از تعویض لباس در را گشود و با برخورد نسیم خنکی به چهره‌اش، لبخندی کمرنگ روی لبان باریکش نشاند سپس لبه‌ی شال سیاه همرنگ شلوارش را بر موهای مواج و آزادش منظم کرد و بعد؛ آستین‌های پیراهن دکمه‌دار سفید و ساده‌اش را تایی زد که تا آفتاب دلگرم به زنجیر پلاک نام رامش دور مچش بتابد. صندل‌ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️