پارت شصت و چهارم :

باران جرعه ای از چایش را خورد و متعجب پرسید.
ـ چرا خاله؟ ملینا که آروم بوده. البته من اینجوری شنیدم.
مارال آمد و استکان های خالی را برداشت و دم سینک ایستاد.
ـ ملینا آروم بود ولی امان و صد امان از ویار زمان بارداری.
تورج و پدر و مادر هم داخل آمدند. تورج با غرولند گفت:
ـ بله باران خانوم همه. ایشون ویار داشتن اما حدس بزن ویارشون چی بود؟
باران لبخندی زد و با سری کج شده جواب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!