ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت چهل و هشتم :
حبس کلبهای در دل جنگل؛ تنها صدایی که در فضای مستطیلی و کوچک سالنی سایهروشن که رامی مهمانش بود میپیچید، صوت سوخته شدن هیزم در شعلهی شومینه بود و همین صدا مغز گیج رفته و نیمههوشیار رامی را درگیر کرده بود. مانده بود میان بیدار شدن و خواب رفتن دوباره و حس میکرد این نیمههوشیاری حال و احوالش را بهمریخته و باعث و بانی حالت تهوعش بود. پالتوی تنش نه؛ اما گرمای شومینهای با طرح سنگی Ú
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
تیسراتیل
1یه لحظه فک کردم اسمش مَردک پایدارِ😂😐
۸ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
مردک پایدار آخه😂
۸ ماه پیشکاش همه مث این
0بیشعور باشن🤤
۹ ماه پیشاکرم بانو
1جدیده...تاحالا تو هیچ رمانی نخوندم....مزدک
۹ ماه پیشصدف
3خدایی این اسما چطور به زهنت رسیده
۹ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حالا این یعنی خوبه یا بد🫣😂
۹ ماه پیشصدف
2هر پارت پر از هیجانه
۹ ماه پیشآذر
0چی چی پایدار؟ الان اون اسمش بود؟؟؟؟؟
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
با اسامی آقایون ناجوری فکر کنم سخت مشکل پیدا کردی🫣😂
۱۰ ماه پیشآذر
3من دارم ایجا فشار میخورمممم اونم بدجوررررر. حرف زدنش رو فقط، خودم نق زدنش رو جای ناز میخرم بی شعور. من یکی مثل جلاد میخوااااام. رامی خرشانس.
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یکی مثل جلاد؟ یعنی یه بیشعور؟😂
۱۰ ماه پیشآذر
1خدایا من غش من ضعف من حرص. من تاب هیجان رو ندارم قلبم حساس و ضعیفه!
۱۱ ماه پیشفیونا
0مزدک پایدار...🫠
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

رامی
1حس میکنم اسم مزدک بهش نمیادددددددددددد