پارت چهل و هفتم :

کمین کرده بودند، برای دختری که قلب بیمارش کم‌طاقت و ترسیده به سینه‌اش کوفته می‌شد کمین کرده بودند و هرچند روح از تنش جدا شده بود، دنیا دور سرش می‌چرخید و از صوت بلند شلیک گلوله‌ها به وحشت افتاده بود. طاقت نیاوردنش را خودش هم باور داشت، طاقت نمی‌آورد؛ اما شوکه شدنش توان نشان دادن هر عکس‌العملی جز کوبیدن دستانش روی گوش‌هایش، لرزیدن و فریاد زدن را از او گرفته بود و نمی‌توانست خود را Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Fatemeh

    3

    وایییی فقط اونجایی که جلاد جونم میگه حالا بغل عمو بخوابببب😭🤣🤣

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    حالابغل عمو بخواب😂😂😂😂

    ۹ ماه پیش
  • فیونا

    5

    - حالا آروم بغل عمو بخواب!😂❤️:) بسیار مهیج و زیبا👌🏻✨ حالا نمی شد به جای فامیلی جلاد جون، اسمش و لو بده؟👀

    ۱ سال پیش
  • مهدیه.ف | نویسنده رمان

    از دست این جلاد😂✨ قربانت عزیزم🫶

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    پایدار اسم جلاد چه دشمنی با ایرج داره ؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه.ف | نویسنده رمان

    فامیلی جلاده، پارت آخر خودش رو کامل معرفی کرد؛ ریشه‌ی دشمنیش به گذشته‌ها برمیگرده، باید صبوری کرد تا فاش بشه:)

    ۱ سال پیش
  • هانیه

    2

    وای این رومان خدای هیجان

    ۱ سال پیش
  • مهدیه.ف | نویسنده رمان

    منبع هیجاناته اصلا🔥 مرسی از نگاهت🫶

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️