زمزمه در شب به قلم زهرا باقری
پارت چهل و نهم :
سیاوشم که انگار برنامهریزیشده بود تا فقط به حرفهای من عمل کنه، نذاشت یه ثانیه از جمله ام بگذره و بلافاصله ماشین به شدت از روی زمین کنده شد و باعث شد به چپ و راست پرت بشم و درد شدیدی تو دستوپاهام پیچید.
سیاوش اونقدر تند میرفت که فرصت نمیکردم بهجایی نگاه کنم. تنها چیزی که میتونستم بفهمم این بود که اون موجود هنوز روی سقف ماشینه و اینبار با قدرت بیشتری داره ضربه میزنه. اما
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

یه نفر
1به به از مجتبی خوشم اومد