پارت سوم :

تابستان سال هشتاد که از راه رسید،من و آرنگ کلافه از بیکاری و هوای گرم تیرماه،به سر و کله یکدیگر می پریدیم و مدام با هم جنگ و دعوا داشتیم.
تمام دوستان هم محلی آرنگ،یا سر کار می رفتند یا مشغول درس خواندن برای کنکور بودند.آن روزها از وضع دانشگاه تهران و بلایی که سر دانشجوها آمده بود،خبر نداشتم.در دنیای بیخیالی و بی خبری خود با سرگرمیهای نوجوانی خوش بودم.آرنگ برای همین دیگر مثل چند سال پیش،نمی توانست کله صبح دسته جمعی کوله پشتی به پشت به کوه و کمر بزند و با دوستهایش سر ظهر از شیر پلا و جمشیدیه سر در بیاورند.معدود همکلاسیهایی که آرنگ قبولشان داشت ، اکثرا به ولایتشان سفر کرده بودند و در تهران نبودند. هیچ مناسبتی هم نبود که مادر برایش اهل محل و زنهایی را که با آنها دوست شده بود،خبر کند و با هم خیرات بپزند و پخش کنند.هر سال که یک ماه اول تابستان را پیش پدربزرگ می گذراندیم،این همه خلوتی و آرامش در محل به چشممان نمی آمد. اما آن سال تابستان،محله مان را گویی گرد مرگ پاشیده بودند.
همه چیز از همان تابستان گرم و طولانی شروع شد.روزهای نوجوانی ، شور و سرمستی...روزهای حس پنهانی که بعدها مرا از روزمره گی یک دختر نوجوان جدا کرد و به دنیایی ناشناخته پرتاب کرد،مثل آلیس در سرزمین عجایب.از بازی روزگار خبر نداشتم و فکر می کردم  همین که حس پنهانی دارم و صاحبش نمی داند،کافی ست.اما ...

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهدیه

    1

    واقعا عشق وعاشقی تو سن کم حاشیه زیاد داره امیدوارم دختر قصه عشق خوبی رو تجربه کنه

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    منم امیدوارم عزیزم

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    کنجکاوم بدونم کیه ک تو سیزده سالگی دل دخترمون رو برده

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حالا معلوم می شه

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    هیچ هیجانی تا اینجا نبودش

    ۱ سال پیش
  • لیلا قاسم زاده

    1

    بله مشتاق شدم ببینم چ اتفاقی افتاد که دختر داستانمون به ی دنیای دیگه پرت شد

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزی لیلا جان

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    سپاس گلم

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    سپاس گلم

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    سپاس گلم

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    1

    نوجوانی..دورانی که تجربه های ریز و درشت..تلخ و شیرین برای بیشتر افراد پیش میاد

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️