به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت نود و سوم :
ـ ننه حالا وقت واسه حرف زدن زیاده، بیا یکم بشین نفست بالا بیاد، بعدا در موردش حرف می زنیم.
بچه ها آن قدر مشغول بازی با جوجه ها و خرگوش بودند که برای خوردن ناهار به زور به خانه آمدند، سهیل حتی می خواست جوجه اش را با خود به سر سفره بیاورد که مانعش شدم.
خرگوشم اما، وقتی حواسمان نبود به سر سفره آمده بود.
ـ عه مامان، پس چرا خرگوش تو اومده سر سفره؟؟
ـ من که نیاوردم، خودش اومده. الان
لطفا صبر کنید...

آمنه
1نباید بگم برای رفتار ادیب و حساسیتهاش از ادیب تنفر دارم اخه اون مقصر نیست اخه سن کم ژرفی مهمترین دلیل بر این هست میترسد او را تنها بگذارد و مردها در ابراز چنین مسائلی براشون سخت هست ولی درباره رابطه به هر حال ممکنه باز هم اختلاف سن ویا زود ازدواج نکردن ادیب باشه