پارت نود و سوم :

ـ ننه حالا وقت واسه حرف زدن زیاده، بیا یکم بشین نفست بالا بیاد، بعدا در موردش حرف می زنیم.
بچه ها آن قدر مشغول بازی با جوجه ها و خرگوش بودند که برای خوردن ناهار به زور به خانه آمدند، سهیل حتی می خواست جوجه اش را با خود به سر سفره بیاورد که مانعش شدم.
خرگوشم اما، وقتی حواسمان نبود به سر سفره آمده بود.
ـ عه مامان، پس چرا خرگوش تو اومده سر سفره؟؟
ـ من که نیاوردم، خودش اومده. الان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    1

    نباید بگم برای رفتار ادیب و حساسیتهاش از ادیب تنفر دارم اخه اون مقصر نیست اخه سن کم ژرفی مهمترین دلیل بر این هست میترسد او را تنها بگذارد و مردها در ابراز چنین مسائلی براشون سخت هست ولی درباره رابطه به هر حال ممکنه باز هم اختلاف سن ویا زود ازدواج نکردن ادیب باشه

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    3

    وای حیوانات نببینه بخواهداونهدازبین ببره🙏😑

    ۱۱ ماه پیش
  • م

    1

    عجب بد شانسیی،کاش یه ماه دیرتر میومد حداقل 🥺🙏🏻❤️🌹

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️