پارت هفده :

دوم فروردین ۱۳۷۲
صدای کوبیدن در، مثل طبل جنگی در سکوت خانه پیچید. دست از کار کشیدم و فریاد زدم: "کیوان! چرا در را باز نمی کنی؟"
پاسخم را تنها لرزش دیوارها داد. با اخمی عمیق که پیشانی ام را چین انداخت، اتاق را ترک کردم.
چشمانم به سرعت خانه را زیرورو کرد، اما هیچ اثری از کیوان نبود.
هنوز صدا می آمد...
آنقدر محکم کوبیده می شد که انگار می خواهد پی های خانه را از جا بکند. خانوا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    1

    ای واای کیوااان چیکار می کنه

    ۱ سال پیش
  • م

    1

    امیدوارم کیوان ربطی به ساکنای خونه متروکه نداشته باسه وبرگه ها برای اونا نباشه 🙏💛

    ۱ سال پیش
کپی شد!