پارت نود و دوم :

دکتر گفته بود حداقل چند هفته زمان لازم است تا تاثیر دارو ها را حس کنم.
بالاخره طاقتم تمام می شود و سر بچه ها فریاد می زنم. هر کدام گوشه ای کز کرده اند دیگر جرات غر زدن ندارند.
بعد از یک ساعت که صدای زنگ در می آید، هر سه به حیاط می رویم تا در را برای ننه خودمان باز کنیم.
ننه در حال خالی کردن یک سری وسایل از صندوق عقب آژانس است به کمکش می روم و با کمک هم وسایل را به داخل خانه می بریم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    وسواس روانی بیاد همه رو میندازه بیرون

    ۱۱ ماه پیش
  • م

    2

    طفلک ،مگه چند سالشه با دوتا بچه زندونی بشه تو خونه،خدا پدرمادرشو لعنت کنه که دوباره توی چاه انداختنش 😭😡🙏🏻🌹💚

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    2

    نکنه ادیب بیااینهانابودکنه🙏😑

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️