پارت نود و یک :

اینکه در خانه پدری تحت فشار با فرهاد ازدواج کردم و یک سال بعد با دو بچه طلاق گرفتم.
از تهدید های پدر و مادرم و ترس گرفتن بچه هایم، اینکه مجبور شدم دوباره تن به ازدواج با مردی بدهم که نه دوستش داشتم نه می شناختم و در مورد اخلاق های ادیب گفتم.
در مورد فکر های درون ذهنم، عصبانیتم سر بچه، خوابگردی ام و فکر آسیب زدن به خودم گفتم، اینکه دست ها و پاهایم هنگام عصبانیت درد می گیرد و اینکه ادی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    4

    سختیا چقدر آدم رو زود پیر وباتجربه می کنن،ژرفی با این سن کم ،خیلی صبر و تحمل بالا و باسیاسته 😔

    ۱۱ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    اره طفلی اصلا بچگی نکرد یهو وارد مشکلات زندگی شد

    ۱۱ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    بی پناه بودن خیلی سخته 😔😔باید این دردا رو تحمل کنه

    ۱۱ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    خیلییییی

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    1

    سروکله پدرمادرش پیدانشن🙏😑

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️