پارت صد و سی و چهارم :

فصل هشتم: مُحاق!
آسایشگاه، قلعه‌ای ستبر و خاموش چون جزیره‌ای فراموش‌شده بر تخته‌سنگ روزمرگی پیش روی کسری قد علم کرده بود؛ دیوارهای سپید دلمرده‌اش چون پوست بختۀ سالخوردگان، تا ابد شسته و بی‌حس که در بطن هر ترک زخمی نانموده از صدای درماندۀ شب‌ها به جای مانده بود.
هوای ساکن آمیخته با رایحۀ ضدعفونی و بوی خام مهتاب‌گریخته در سینه‌اش وزوز می‌کرد. دیگر حتی ململ نور مهربان به پنج

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sky

    1

    همه ی این پارت بغض و نشست تو گلوم🥀 فضا سازی و انتقال حستون فوق العاده ست❤ فقط کاش این حادثه برای ساحل مهربون پیش نمیومد که این دلیل جداییش از نکیسا باشه... خسته نباشی گلم 💝

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم هر حادثه بدی پیش درآمد یه حادثه خوبه. نگران نباشید(:

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    پس نکیسااینجوری میشه ک دیگه ساحل رو نمیخواد

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    بله ):

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    0

    همه چیز تمام خواهد شد..روزهای خوش می آید...میشود قسمتی از مغز و ذهن را مانند نوار کاست قیچی کرد که دیگر نباشد؟.....آه..... خدا بغلم کن

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ):

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    0

    اتفاق پیش رو مانند شلاق بر تن همه نشسته است..نکیسایی که در بی خبریست با کسری و سپهر با خبر همه در یک صف ایستاده اند...هیچ دیواری همچین اتفاقی را تاب نمی آورد...کاخ امید فروریخته شده.جام عسل لبریز از زهر است کاش میشد اتفاق بد را در چمدانی ریخت و قفلی بر آن زد بر دریا انداخت تا با آب حل شود و تمام شود

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    بسیار زیبا نوشتید ممنونم

    ۱ سال پیش
  • آسمان

    0

    این رمان عالیه ممنون بانو 👌 نکیسا کجاست اگر عاشق ساحله

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنونم از شما که همراه داستانید

    ۱ سال پیش
  • فخری

    0

    خسته نباشی حنانه جون. قلمت مانا ممنون از رمان خوبت ❤❤🌹🌹

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنون از شما عزیزم که همراه قصه اید ❤

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️