پارت شصت و چهارم :

فصل 22
شش ماه از مراسم ازدواج مهدیس گذشته بود. روزهای زندگی‌‌اش با کیوان پر از عشق و دوست داشتن بود و بابت این خوشبختی با تمام وجودش خدا را شاکر بود. از پویا همچنان بی‌‌خبر بود. وقتی به صندلی خالی‌‌اش نگاه می‌‌کرد، دلش می‌‌گرفت. دلش می‌‌خواست بداند که اکنون کجاست و چه می‌‌کند اما روی پرسیدنش را از شاگردانش نداشت. ظهر پس از پایان کلاسش به دفتر اساتید رفت. روی یکی از صندلی‌‌ها ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    کاش میشد توی خوشی بمونن همش ..

    ۸ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۸ ماه پیش
  • راز

    0

    عالی بود بانو خسته نباشید این دوتا باهم چقد قشنگن

    ۱۱ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنون گلم

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    0

    به کیوان میگه دلم برات تنگ شده بعداون امده این نشسته برگ تصحیح می کنه اخه درست اون ازظهرتاالان منتظره😁🙏💞💋

    ۱۱ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🥰🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • میم

    0

    خیلی عالی بود،کاش خبری از پویا هم بود 🌷🤔

    ۱۱ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم. تا چند پارت دیگه پویا هم وارد میشه

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!