پارت شصت و سوم :

مراسم تا پاسی از شب ادامه داشت. پس از پایان و متفرق شدن میهمامان، مهدیس دستش را دور بازوی کیوان حلقه کرد و به سمت خروجی باغ پیش رفتند. جلوی در ماشین عروس، نگاهش به پدرش افتاد که مظلومانه در حالی که کت و شلوار نوی سیاهی به تن داشت کنار پدربزرگش ایستاده و نگاهش می‌‌کرد. ندامت و ناراحتی به خاطر گذشته‌‌ها و شوق دیدن او در پیراهن عروس در چشمانش پیدا بود. لحظه‌‌ای دلش گرفت که برای مراسم مهگل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سحر

    0

    امیدوارم از انتقادم ناراحت نشده باشید عزیزم ،من به عنوان یه مخاطب که ۱۸ ساله دارم رمان میخونم نظرمو گفتم .قلمت مانا عزیزم

    ۷ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    نه عزیز دلم. شما نظرت رو گفتی. منم سالهاست می‌نویسم و در این مدت سبک نوشتار خودم رو پیدا کردم. این به ذهن نویسنده بستگی داره که توجهش بیشتر رو جزئیات باشه یا رو مسائل اصلی داستان. خواننده هم بر همین اساس نویسنده‌ش رو انتخاب می‌کنه.

    ۷ ماه پیش
  • سحر

    0

    عزیزم رمانتو خیلی دوست دارم یکم تند جلو میره ولی قشنگه ،ولی تو این پارت خودت کمبود چیزیو حس نکردی؟یهو از خواستگاری و اشنایی پریدن عروسی؟جشن عقداشون چی؟سر عقد که باباش بود ؟یا تو محضر عقد کردن؟یکم برام جای تعجب داشت

    ۷ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم سحر جان. پدرش رضایت نامه داد قبل عقد. تو محضر عقد کردند که ننوشتم و فقط اشاره کوتاهی کردم. در مورد عروسیشون نوشتم. کلا داستان‌هام کلی و موجزه. خیلی جزئی نیستم. رو اصل مطلب هستم. داستان جدیدی که الان دارم می‌نویسم هم خیلی قسمت عروسیشون کوتاهه.

    ۷ ماه پیش
  • مبینا

    0

    چه قدر مهدیس کار خوبی کرد که پدرشو دعوت کرد🥹

    ۱۰ ماه پیش
  • اسرا

    0

    ببینیداعتیادبده یه خانواده رو ازهمه زندگیش عقب میندازه ولی بعضی وقتهاهم اینجورنیست فقط طرف نابودمیکنه 🙏💞💋

    ۱۱ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • میم

    1

    وضعیت پدرش خیلی ناراحت کننده بود،چقدر حسرت داشت،لعنت به این اعتیاد خانمان سوز،خیلی متاثر شدم،برعکس مهدیس فکر می کنم الان کاملا وقتشه ترک کنه چون به آخر خط رسیده و انگیزه داره اینجور که دخترا قبولش کردن 🥺🙏🏼💚

    ۱۱ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!