پارت سی و چهارم :

این دومین‌باری بود که پا به طبقه اول می‌گذاشت.
با این‌تفاوت که این‌بار همراه با دکتر لیلا دلنواز به آنجا رفته‌بود.

درب آسانسور به رویشان باز شد و یاسمین انتظار داشت باز هم نور ناشی از آفتاب، چشمانش را مورد حمله واقع دهد.

منتها این‌بار سرتاسر شیشه‌ها را با پرده کرکره‌ای سفید پوشانده بودند.

دلنواز از آسانسور بیرون آمد و یاسمین همان‌طور که خیره به پرده‌ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت یاسمین آریانفر در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی یاسمین
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان امید
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان آنا و آناهیتا
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان لیلا دلنواز
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان یامور
شخصیت شاهین موحد در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی شاهین
رمان تراشه مرگ شخصیت دانیال دانیال
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • لاله

    0

    چرا این دختر همش خواب اب رو میبینه؟

    ۴ روز پیش
  • آرزو

    0

    یاسمین همش تو خواب بیداری به فکره شاهینه

    ۷ روز پیش
  • هانیه

    0

    از لیلا بیشتر از یامور دوست دارم😅 عالی بود نیلوفر جان❤️💫

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💋❤️💋❤️

    ۶ ماه پیش
  • ترنم

    0

    پارت محشر بود توصیفاتت عالی بود عزیزم انگار منم کنار یاسی بودم💚😍

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت😍❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • Asal

    0

    عاشق توصیفات شدم نیلوفر واضح شمرده شمرده همچی خیلی قشنگ و درست داره پیش میره❤️❤️💋

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ای خدا😍😍 قربون تو❤️❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • علیرضا۲۷

    0

    من اگ جای یاسمین بودم الان سکته کرده بودم، اصلا یاسمین خودشم مرموزه😂😂چرا چیزیش نمیشه🤣

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دور از جون❤️ یاسمین هم قطعا میترسه ولی خودشو کنترل میکنه🥺

    ۱۲ ماه پیش
  • شیرین

    0

    عزیییییزم چقدر آخه عذاب

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥲🥲

    ۱ سال پیش
  • Niki

    0

    ❤️❤️❤️👏👏😍😍

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💙✨️💙✨️

    ۱ سال پیش
  • fate

    0

    دیگه حرفی باقی نمیمونه که انقد پارتا خفنه

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    آدم سالم هم توی این ساختمون مریض میشه چه برسه به آدم مریض😔😔

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    بیچاره چه فشاری رو داره تحمل میکنه 😔مرسی خانم نویسنده خیلی عالی توصیف کردی

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم💙✨️

    ۱ سال پیش
  • محیا

    1

    چیکار کردن اونجا باهاش که اون خاطرات یادش اومد .

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    در اصل به خاطر رویارویی با شاهین یکم بهم ریخت و خوابی که دیده...💙

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    0

    💜🩶❤️🩵💚🧡💛🤍🤎💙

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💙💙

    ۱ سال پیش
  • تارا آرام

    0

    خب درست حدس زدم که برای رفتن به طبقه ی منفی یک یه آسانسور دیگه هست اماااا، اماااا واقعا چنین تصوری از طبقه ی منفی یک نداشتم، سوپرایز شدم😅 ایولللل، یاسمین چقدر شجاعه ، حق گفت اینجا شبیه زندانه حالا حتی اگه ساکنانشم بخوان بمونن داخلش، این همه حفاظت و مخفی کاری و اینا عادی نیستتتت، نیسسسستتتت

    ۱ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    آروم باش عزیزم تا بفهمیم این شاهین از کجا اومده

    ۱ سال پیش
کپی شد!