پارت صد و بیست و پنجم :

رخشا دستمو گرفت و بهم نزدیک شد:
- کافیه؛ بیاین راجع بهش حرف نزنیم.
زمزمه کردم:
- مشکلی نیست عزیزم.
نگین با مکث کوتاهی:
- بسیارخب؛ کی قراره این خانوم جاسوسمون رو ببینیم؟
مایک:
- فردا کانیا رو میارم اینجا.
شهاب به ماگ قهوه‌اش لب زد:
- خوبه... چون آرمان هم فردا تو خاک ایتالیاست.
شرایط بهتریه اگر آرمانم باشه.
نگین:
- آرمان مگه ایران ماموریت نداشت؟؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    4

    اگه شهاب تمایل مایک رو بفهمه خودش میگه من همون شهاب تنها باشم کافیه دیگه چیزی نمیخوام😅😅

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    3

    مایک هم بلده ها.😅من استرسم داره شروع میشه الان شدم مثل آخرای جلد یک که سام رفت ماموریت .توروخدا ایندفه دیکه به خیرخوشی تموم بشه هیچکدومشون طوریشون نشه

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!