چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت صد و سی و دوم :
***
حشمتی در اتاق بازجویی کلانتری داغی صندلی فلزی را با عمق استخوانهایش حس میکرد. سقف کوتاه، صدای ثانیهشمار ساعت و اضطرابی آرام که مثل زخم کهنه زیر پوستش جان میگرفت. سرش را پایین انداخت. او را به بهمنی سپرده بود و خودش بدون آنکه ذره ای بخوابد، راهی تهران شده بود.
راهش را به دفتر کلانتری انقلاب باز کرد. هوای راهرو پر بود از بوی قهوه و حریری نازک از دود سیگار آنجا از کسی به یادگØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
سلام جانم. ممنون از نگاه شما
۱ سال پیشآسمان
0میشه پناه هم پیدا بشه 🥺🥺🥺🥺🥺
۱ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
پیدا میشه 🥺🥺
۱ سال پیشاکرم بانو
0باورم نمیشه رامین رو گرفتن،امیدوارم مثل سگ بزننش تاحرف بزنه
۱ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
بالاخره به حرف میاد
۱ سال پیشفاطی
0دریای ناآرام بر تن ساحل نشست و در هم شکست، ذهن همه را آشفته کرد و من بر فردای آرام امید دارم،او را پیدا کردم رمبو سرنخی از آن شب..نمیدانم چرا درد ساحل برایم مهمتراز حل پرونده شده..باید پرونده بسته شود قبل از اینکه آدمها متلاشی شوند...
۱ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
بسیار عالی ممنونم
۱ سال پیشSky
0وای چقد هیجان رمان رفته بالا🤭 منتظر ادامه شم.. خسته نباشی گلم🌸
۱ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممنون از شما که دلگرمی میدید.
۱ سال پیشA-a
1عالی بود هیجانش بیشتر شده خسته نباشید👌👏👏🌷
۱ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممنونم از شما
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اهوk
0سلام عزیزم...خسته نباشی گلم عالی بود