پارت هجده :

_ آقا!... میتونم یه سؤالی از شما بپرسم؟!

ابراهیم خان سرش را بلند کرد و به او نگاهی انداخت؛ نگاهی جدی و دقیق، جوری که لیلی دچار تردید شد که آیا سؤالش را بپرسد یا نه؟!

او هنوز هم از آنچه که شب گذشته از زبان آیلین شنیده بود، شوکه، نگران و پریشان افکار بود و دلش می‌خواست درباره ی آن‌ ها از ابراهیم خان سؤالاتی بپرسد اما آیلین او را بر حذر داشته بود که هر سؤالی را نباید پرسید. ولی د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!