ازدواج سیاه سفید به قلم مرضیه نعمتی
پارت شانزده :
فرزانه به طرف در رفت و بازش کرد و مهگل داخل آمد. با دیدن مادر بزرگش به شوق آمد و گفت:
ـ مامان جون. توام اینجایی؟ چقدر دلم برات تنگ شده بود!
و به طرفش آمد و خم شد و در آغوشش کشید. مادربزرگ قربان صدقه مهگل رفت و گفت:
ـ خوبی مادر؟ چرا این قدر لاغر شدی؟
فرزانه سرش را با تاسف تکان داد:
ـ رژیمه!
مادربزرگ اخم کرد و مهگل را به نصیحت گرفت:
ـ مادر انقدر به تنت سختی نده! چرا هیچی
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنون گفتی عزیزم🌹
۱ سال پیشایران
0فعلا امیدوار
۱ سال پیشSky
0حس میکنم مهگل از طرف سام خیلی اسیب میبینه
۱ سال پیشزهرا
0به نظرم این رمان عالی ههست
۱ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🩷🩷
۱ سال پیشفریده
0داستانهایش رادوست دارم
۱ سال پیشآمنه
0اومدن خواستگار برای دختری مثل مهدیس خیلی خوبه و اون مجبور نیست جواب بله بده باید ببینه اخلاق وتمام نقاط منفی ومثبت رو بسنجه گرچه هیچ آدمی کامل نیست ولی حداقل باید ببینه کدوم شخص لیاقت وجودش رو دارن پارت عالی
۱ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
👍
۱ سال پیشطاهره
1داستان قشنگی است
۱ سال پیشاکرم بانو
0خداکنه مهدیس از پسره خوشش نیاد
۱ سال پیشم
2پسرا اکثر اوقات دقیقا برعکس عمل میکنن،اونایی که صدتا دوست دختر داشتن آخرش بایه دختر آفتاب مهتاب ندیده ازدواج میکنن ،صددرصد آسیب این روابط توجامعه ما دخترا میبینن
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0اونجاکه که میگه زمونه عوض شده مهگل شمااشتباهی مهدیس نوشتی🙏💋💞