پارت بیست :

قبل از تشکر ازش،صدای مادر شروین به سالن نشست:
_به به..میبینم که کنفرانس راه افتاده اینجا...
و رو به همون سامانه کرد:
_سامان...من تورو نشناختم نه؟؟یعنی این همه سال تو برای من آشکار نشدی؟؟
شماها چتون شده،ما یه خاستگاریه مسخره رفتیم و تموم شد،چرا باید این دختره گل فروش عروس ما بشه؟؟اصلا چطور میتونه برازنده و در شان ما باشه؟؟
من که نمیتونم این رو قبول کنم..
همون زنی که شیل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    نه نمیپسنده

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    نه نمیپسنده

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    نه نمیپسنده

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    نه نمیپسنده

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!