پارت پنجاه و ششم :
مرد با تعجب ابرویی بالا انداخت، این دیگر آخر بهانههای عجیب و غریب بود! پرتو با حرص نگاهش را به آوید داد و لبش را گزید. مرد که دید کسی چیزی نمیگوید و عطیه و معصوم هم مشغول حرف زدن بودند، رفت تا کت دیگری بیاورد. چند ثانیه بعد دوباره با یک کت مشکی بازگشت که اینبار یقههای دور دوزی سفید داشت. پرتو که اصلا از آن طرح خوشش نیامده بود با اخم گفت:
- نه این سفیدهای دورش زیاد جالب نیستن. همون
این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نمی خواد غرورش رو خدشه دار کنه
۶ ماه پیشAlireza
2چ مادرشوهر پایه ای خوب قلق پسرشو لو داد
۱۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
از اینا ارزوست
۱۲ ماه پیشعادله
4آفرین آوید.خوب تربیت شدی.دمت گرم.مرده و غیرتش🌹👍
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خوشت اومده ها 😁 یکی کاش پیدا بشه
۱ سال پیشمحرابی
3خسته نباشید نویسنده های عزیز. چه قدر این دوتا خوب بلدن همو حرص بدن خداعاقبتشونو بخیر کنه. چه آوید باغیرتی خوشم اومد. خداقوت عزیزان
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنون دوست عزیز، مثل اینکه آوید کلاس چگونه حرص دختری را در بیاوریم رفته و پرتو هم ازش یاد گرفته.
۱ سال پیشمیم
2عطیه پسرشو خوب شناخته چه لجبازیه ولی خوبه به موقعش مردانگی هم بلده مثل الان که نذاشت معصوم خانم حساب کنه یا وقتی که پرتو رو از دست فرشید نجات داد 👏👏💛
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا، واقعا هم همینطوره ها مادر ها نقطه ضعف کل خانواده رو بلدن
۱ سال پیشم.ر
0اوید عشقه با فاکتور البته
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره اگر یه شاهزاده بهتر پیدا بشه قطعا میرین سمت اون
۱ سال پیشآمنه
1واقعا عالی زهرا بانو خوشحالم که آوید رو این یک قلم که با وجود اموال فعلا فهمیده ومیتوانه کاری کنه که معصومه خانم زیاد شرمنده نباشه دوست داشتم اول آوید تسلیم عشق ومحبت بشه وبعدپرتو ولی فکر اون گیر کار وارث هست پس امکانش نیست موفق باشید زهرا بانو عالی نوشتین
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
متاسفانه نمیشه انتظار داشت همه چیز مثل رمان ها پیش بره
۱ سال پیشپریا ❤️
2آوید کلا با شعوره ها ولی فقط در مقابل پرتو بی شعوریش گل میکنه 😂
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
می دونی یهو مغزش کار نمی کنه دیگه
۱ سال پیشماهرخ
1عالی خدا قوت
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنون
۱ سال پیشفاطمه زهرا
1خیلی رمان قشنگه🥺🥺
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
مثل روحیه شماست.
۱ سال پیشفاطمه زهرا
1پارت های جالب و قشنگی بودن✨
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باعث افتخار ماست.
۱ سال پیشفاطمه زهرا
2خیلی پارتای قشنگی بودن...ولی واقعا اوید فهم خیلی بالایی داره،درسته لجبازی میکنه یا حرفی میزنه بعضی وقتا،ولی فهم و شعورش ستودنیه...
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره انصافا فهمش و داره اگر نداشت میشد یکی مثل همون فرشید بدرد نخور
۱ سال پیشLeila
1خیلی خوب بودن این پارتا 😊😉 مرسییییی😍
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خوشحالم که دوستشون داشتی عزیزم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مبینا
1پرتو جان حالا یه هوای این که ازدواج غیر واقعیه چیزای ارزون برمیداری بعدا پشیمون میشی. هر چی میخوای بردار بابا