پارت پنجاه و پنجم :
فروشنده مستاصل و خسته از بهانه های آوید دستهایش را درهم گره زد و شرمنده پاسخ داد:
- متاسفانه دیگه لباسی مطابق ملاکهای شما نداریم.
معصوم با کنار رفتن پرده با دهانی باز مانده شاهد زیبایی دخترش بود. عطیه هم هنوز داشت او را بررسی میکرد. زیرا قطعا پرتو در آن لباس به مانند فرشتگان میدرخشید، انگار که آن لباس برای تن پرتو دوخته شده بود، از چهرهی روشن عطیه مشخص بود که حسابی از انØ
این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
والا
۱۲ ماه پیشفاطمه ❤️
5الان باید ناز آوید روبکشیم 😂بچه پرو ،زیادی مشکیه 🥴
۱ سال پیشاسرا
0اصلااین ایرادگرفتن ازآویدبعیدبود😏🙏
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دیگه بچه پرویه 😂
۱ سال پیشمیم
1چقدر لجبازی می کن باهم،آخرش هیچکدوم لباس مورد نظرشون رو نمی خرن بعد سر مراسم پشیمان میشن
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به هر حال بدون لباس نمیرن 😂
۱ سال پیشفاطمه زهرا
2چه لج و لجبازی میکنن با همدیگه😂🤣
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به قول معروف چه می کنه این بازیکن
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Alireza
1آوید پسر خوب تو ک سخت پسندی باید میدادی لباس عروس رو براتون طبق طراحی شما بدوزن