نوازنده ی خاموش به قلم علیرضا لرکی
پارت پنجم :
دستگیرهی در را آهسته هُل دادم. در بیصدا گشوده شد، بیآنکه مقاومتی نشان دهد، و من پا در آستانهی تاریکی گذاشتم. دستهگل در مشتم مچاله شده بود، ساقهها خمیده، گلبرگها فرو ریخته، گویی در همدلی با آشوب درونم پژمرده شده بودند. از همان لحظهی نخست، چیزی در هوا غلط بود. آن سک تا اطلاع ثانوی مطالعه ی این رمان به درخواست نویسنده غیرفعال می باشد. با تشکر از درک شما
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
0زیبا بود دوستم تا آخر بخوانم
۱ سال پیشفرحناز
0نوع نگارش و اوصاف صحنه و انتخاب کلمات وترکیب الفاظ بنظرم زیبا و جالب بود سپاس
۱ سال پیشدرسا
0به نظرم داستان تا اینجا خوب پیشرفته تا باز بعدش که منتظر باشیم ولی اگه بخوام به اقای نویسنده یک نظر بدم این که اتفاق هاروخیلی سریع توضیح ندین که داره چجوری پیش میره و این که به چالش بکشید داستان و
۱ سال پیشSky
1حرف ها چقد میتونن تاثیر گذار باشن...
۱ سال پیشزهرا
0واقعا قشنگ بود عالی
۱ سال پیش
علیرضا لرکی | نویسنده رمان
بسیار سپاس
۱ سال پیشثریا
0بله اینجور موضوعات رو دوست داشتم
۱ سال پیشثریا
0نکنه فکر کنن کار اینه؟
۱ سال پیشماندانا
0بله.چون که فکر میکنم به درد زندگی همه میخوره
۱ سال پیشمیم
0خیلی خوب نوشته شده خیلی داستانش جذب کنندست برای جنایی دوستا والبته غمگین بودن این پارتا و واقعی
۱ سال پیشماها
0جزییات رو خیلی خوب نوشتی کامل حس میشه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هانا
0توی این پارت احساسات واقعا به خوبی بیان شده و جزئیات خیلی زیبا و روان به کار برده شده و تشبیه گل ها که با همدلی صاحبشان پژمرده شدن خیلی زیبا توصیف شده..مشتاقانه منتظر پارت بعدی هستم