نوازنده ی خاموش به قلم علیرضا لرکی
پارت یک :
هوای نیمهگرگومیش شب مثل همیشه خفه و سنگین بود. شهر نفس میکشید، اما نه آنطور که باید. بوی بنزین و دود اطراف را گرفته بود و چیزی شبیه فلافل سوخته توی هوا غل میخورد و به دماغ آدم میخورد؛ بویی که هیچوقت نمیدانی از کجا آمده، اما همیشه آنجاست. دلم نمیخواست به خانه بروم حوصلهی جنگ اعصاب نداشتم.
چراغ مغازهها یکییکی خاموش میشدند، و تابلوی تاکسی تلفنی سر خیابان، که به بند تکهپارهای آویزان شده بود، با وزش باد لق میزد. صدای ضربههای آهن به آهن، مدام در فضا تکرار میشد.
من پشت فرمان نشسته بودم. در ایستگاه تاکسی همانجایی که همیشه بودم. صندلی را کمی خوابانده بودم؛ دستهایم بلاتکلیف روی فرمان بود اما خودم را رها کرده بودم.
رادیوی ماشین را بیهدف روشن کردم. فرکانسی به فرکانس دیگر چرخاندم. موسیقی پاپ، دعوای سیاسی، بحثهای بیمزهی روانشناسیِ زرد... هیچچیز جلبم نمیکرد. گذاشتم بلاتکلیف اخبار ادامه پیدا کند، در حالی که نگاهم در تاریکی خیابان گم شده بود.
«...و اما در ادامهی خبرهای حوادث، پلیس همچنان در جستجوی مظنون اصلی پروندهایست که حالا رسانهها آن را با عنوان نوازندهی خاموش میشناسند.»
فرکانس را عوض کردم . از رادیو صدای خوانندهای با صدای گرفته پخش میشد. متن آهنگ با عذاب زمزمهمانند خواننده ترکیب شده بود:
«وقتی دلت گیره، دیوارم غمگینه…»
من دیگر هیچ احساسی نداشتم. دستم را به طرف رادیو بردم که چیزی متفاوت، چیزی شاید کمتر کسلکننده پخش شود. اما قبل از اینکه به گزینههای موج افام برسد، در عقب ماشین به طرز خشنی باز شد. صدای "تق" و لرزش ناشی از ضربهی خشک باعث شد کمی از جا بپرم؛ نه به خاطر ترس، بلکه از عصبانیت یکنواختیای که در حالی خفه شدن بود.
مرد وارد شد. کاپشن چرمی پوشیده بود و عطر سنگین پوست چرمی لباسش با بوی فلافل اطراف ترکیب شد و جریانی سنگینتر از قبل ایجاد کرد. صورتش به نظر تازه اصلاح شده بود، اما حالتی نداشت که نشان دهد واقعاً به خودش رسیده است؛ فقط ناچار بود که تمیز باشد. نگاهم هنوز به او بود، ولی او نگاهش هم به من نبود. کلمهای نگفت ـ نه سلام، نه چیزی شبیه آن. تنها چیزی که از خودش به جا گذاشت، صدای کوبیدن در بود. شیشهها لرزیدند از کوره در رفتم...چه اصراری بود اینهمه بی ملاحظه باشد
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
...
0چه قلم زیبایی
۱ سال پیشSky
0شروع زیبایی بود
۱ سال پیشپرنیا
0🌺🌺🌺تا اینجا عالیه
۱ سال پیشآیلین
0افریننن و مرسی خوشم اومد ازش
۱ سال پیشلطیف
1شروع و قلم قشنگ به این میگن ممنون آقای لرکی
۱ سال پیش
علیرضا لرکی | نویسنده رمان
🌺🌺🌺
۱ سال پیشساحل
0وای من عشق زیر سایه کرونا رو چاپی خوندم. الانم این...خیلی خاص ک قشنگه
۱ سال پیش
علیرضا لرکی | نویسنده رمان
خیلی هم عالی
۱ سال پیششادی
0عالیمثل همیشه
۱ سال پیش
علیرضا لرکی | نویسنده رمان
مرسی
۱ سال پیشنگین
0تا اینجای که خیلی خوبه خوشم اومد
۱ سال پیش
علیرضا لرکی | نویسنده رمان
ممنونم
۱ سال پیشثریا
0اینی که سوار ماشین شد همون قاتلس؟
۱ سال پیشالی
0بسیار زیباست مهیج جذاب
۱ سال پیشمینا
0خیلی خیلی شروع خوبی داشت نوازنده خاموش قاتل سریلگالی رادیو محشر بود
۱ سال پیشبتول
0چون رمان دوست دارم
۱ سال پیشمالکی
1تا الان که خواندم خوب بود
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

خوب ومفیدوخوب مفید خ
0خوب مغبدتتلرلللززبلاالفاتتلتنذ