پارت هفتاد و هشتم :

- دایی چی شده؟! اون…اون کی…بود؟!
و صدای ترکیدن بغض محیا سر پر درد او را خراش داد. نفس عمیقی کشید و دستش را بین موهایش کشید.
- محیا خوبی دایی؟
محیا روی صندلی کنار تخت نشست و دست تهام را بین انگشتانش گرفت. قطره‌های اشک روی صورت یخ زده‌اش چکید:
- پس تهام راست می‌گفت!
بهنود گیج لبه تخت نشست:
- در مورد چی؟
دستش را روی صورت خیسش کشید و با هق‌هق ریزی ادامه داد:
- هفته پÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    وااای تهام مغزما رو سرویس کردی بچه

    ۱ سال پیش
  • Sozi

    0

    ای تهام موزی ای اتهام جلب

    ۱ سال پیش
  • هانیه

    0

    من دیگه این هم معما نمیکشم

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    معماها فعلا دیگه فقط در مورد قاتله و من سعی میکنم پارتا رو زودتر بذارم تا تموم بشه نگران نباش همش جل میشه حتی اونایی که خیلی جزیی هستن

    ۱ سال پیش
  • دلی

    0

    وایییی پشمامممم تهام چه قدر عجیبههههه یعنی قشنگ داره باذهن بهنود بازی می کنه

    ۱ سال پیش
  • نفس ۲

    0

    بس کن زن قضیه رو انقد پیچیددده نکننن داری با عقل و مغز ما سالاد شیرازی درست میکنی

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    کار من نیست کار دستاس پشت پردس😂😂😂حالا مونده تا پیچیده بشه نفس خانم تازه دارم پیاز خورد میکنم برای سالاد🙈🙈😂

    ۱ سال پیش
  • فاطمه عطایی

    0

    چرا تهام اینجوری شده یه دفعه ؟:

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    چرا واقعا؟🙈🫠تهام کیه؟

    ۱ سال پیش
  • بهار

    0

    واااای تهااام تف بهت بیاد مرددد اخه چرا اینکارو با بهنود میکنی پسررربا دل من بازی نکن من بهت دل داده بودممم😫

    ۱ سال پیش
  • Setareh

    0

    یه چیزی اینجا درست نیست یه جای کار تهام میلنگه همه واقعیت رو نگفت یه چیزی میدونه...قفل این معما با بهنود باز میشه خواهش میکنم بهنود خوب فکر کن نویسنده جان من دیگه این همه معمارو برنمیتابم😂😂

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ای بابا چی بگم🙈(قراره بدتر بشه بریتاب فعلا تا بعدا ببینیم چی میشه😂)

    ۱ سال پیش
  • میم

    1

    سهرابی قاتل بودن تهام رو قطعا رد کرد ولی به نظر من اینهمه گفته قاتل دنبالمه برای رد گم کنیه اینی که به بیمارستان اومد اون سوخته بود از ماسک سوخته ودستشم حتما دستکش داشته و تهام همدستشه،احتمالا تهام همون یاسین و اون یکیم یا علیرضاست یا علی همکار علیرضا

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    فقط میتونم بگم علیرضا قطع به یقین مرده و قاتل هرکسی میتونه باشه

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    1

    عجبا کلاف سردرگمی شد

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    قراره بدتر بشه🙈

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    1

    خودمو که جای بهنود میزارم همش اینجوریم که نمیتونم این ماجرا ها رو تحمل کنم احتمالا یا خودمو میکشتم تا میرفتم سمت امین آباد😂😂

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    بهنودددد عجب صبریی دارههه 🤭🤭🫠🫠

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    این قاتل که از همه چی خبر داشت چطور نفهمید که بهنود و محیا دارن میان بیمارستان از قصد اینکارو کرده خواسته به تهام شک نکنن

    ۱ سال پیش
  • Setareh

    0

    کاملا حق با تو هست چون گفت یه سایه سیاه از کنار بهنور ردشد قطعا میدونسته بهنود اونجاست ...و لبخند آخرکار تهام قبل بیهوشی

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    قاتلم ادمه ممکنه خبر نداشته🙃🤭😂

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    4

    به نظرم حمله به تهام یه ردگم کنی تاحواست پلیس را پرت کند

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممکنه 🙈

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️