پارت سی و ششم :



کارون چراغ شارژی را به دست گرفت. با صدای نجوا مانند دم گوشم گفت:

-ما الان درست توی سرزمینی هستیم که تارادیس اونجاست. خوب بهم گوش کن دستم رو رها نمی کنی. به هیچ وجه دلت برای این روح های کوچولوی خونخوار نسوزه.

فشاری بر دستم وارد کرد. با بیچارگی سری به علامت مثبت تکان دادم.

-آفرین فرفری .

در سکوت به روح های سرگردانی خیره شدم که از درون گورهای بازشان بیر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    00

    الان ضحاغش کردبه زمان تارادیس رفت؟

    ۱۰ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.