پارت سی و ششم :



کارون چراغ شارژی را به دست گرفت. با صدای نجوا مانند دم گوشم گفت:

-ما الان درست توی سرزمینی هستیم که تارادیس اونجاست. خوب بهم گوش کن دستم رو رها نمی کنی. به هیچ وجه دلت برای این روح های کوچولوی خونخوار نسوزه.

فشاری بر دستم وارد کرد. با بیچارگی سری به علامت مثبت تکان دادم.

-آفرین فرفری .

در سکوت به روح های سرگردانی خیره شدم که از درون گورهای بازشان بیر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    الان ضحاغش کردبه زمان تارادیس رفت؟

    ۲ سال پیش
کپی شد!