طلسم تارادیس به قلم طیبه حیدرزاده
پارت سی و ششم :
کارون چراغ شارژی را به دست گرفت. با صدای نجوا مانند دم گوشم گفت:
-ما الان درست توی سرزمینی هستیم که تارادیس اونجاست. خوب بهم گوش کن دستم رو رها نمی کنی. به هیچ وجه دلت برای این روح های کوچولوی خونخوار نسوزه.
فشاری بر دستم وارد کرد. با بیچارگی سری به علامت مثبت تکان دادم.
-آفرین فرفری .
در سکوت به روح های سرگردانی خیره شدم که از درون گورهای بازشان بیر
اسرا
00الان ضحاغش کردبه زمان تارادیس رفت؟