پارت ده :

صدای تیز و نازکش روی اعصابم دوید و به مشاجره تحریکم کرد. به‌طرفش چرخیدم؛ دم عمیقی گرفتم تا آهنگ صدایم فراتر از حد معمول نرود:
_ صد دفعه گفتم دست رو نقطه‌ضعف‌های من نذار! به چه زبونی بگم که درکم کنی؟ نمی‌تونم پشت اون فرمون لعنتی بشینم! نفسم بند میاد از ترس!
دستانش را جلوÛ

رمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کبری

    0

    هیچ سوالی ندارم فعلا تا بیشتر بخونیم ببینم چی میشه متشکرم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون از همراهی‌تون

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    2

    بخاطر به دست آوردن ثروت مریضش کردن😢😢

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️