پارت سی :
به پدر که با لبخندی بر لب منتظر جواب من و مادر است، خیره میشوم. تفریح از این کاملتر نمیتوانست باشد. متفکر به پدر نگاهی دوباره میاندازم و با شک و تردید میپرسم:
- گزینههای بهتری هم برای استراحت و تفریح وجود داره. باور کنین برای من رفتن به اون روستا حتی برای گزینه آخر هم نیست.
مادر همچنان در ساحل سکوت پهلو گرفته و نظارهگر حرفهای من و پدر است.
- همو
لطفا صبر کنید...
