پارت بیست و نهم :
باورم نمیشود که قرار است در شهر دیگری زندگی کنم. از آپارتمان مورد نظر پدر، اتاقی که تراس بزرگی دارد و رو به یک دریاچه است را انتخاب میکنم. مادر با کمال آرامش وسایلش را در خانه جدید میچیند. خانه جدید، یک آپارتمان سه خوابه است. عاشق خانههای حیاط دار هستم و بودن در این آپارتمان برایم حکم بودن در قفس را دارد. با اینکه فضای خانه اصلا دلگیر نیست ولی هیچ کجا خانه خودمان نمیشود. پØ
لطفا صبر کنید...
