معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت نود و سوم :
* * * *
لیلا به گلش آب داد.کمی برگهایش را نوازش کرد و لبخندی زد.
خوشحال بود ونمی خواست خوشحالیاش را هم پنهان کند.
در زندان به خودش قول داده بود که اگر از آنجا پا بیرون گذاشت،نگذارد که چیزی ناراحتش کند.
_لیلا آماده شدی؟
سر لیلا به سمت صدا چرخید.چشم هایش سوسو زد ودنبال ماهیر گشت.
_آره آمادهام...دارم به گلا آب میدم...
ماهیر دکمه های کتُش را یکی یکی بست و به آخر
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

آسمان
0ای بابا از دست مامانای این رمان 🤨🤨🤨🤨