راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت هفتاد و چهارم :
سینا هنوز داخل ماشین بود و از تماشای صحنه های تلخِ دور و برش حسابی ترسیده بود. نگاه دلواپس نگار برای چند ثانیه سوی سینا دوید و دوباره سمت مژده کشیده شد. هومن کنار ماشین سیگاری اتش زده بود و گهگاه از میان دود غلیظ و خاکستری رنگش نگاه کلافه و دلخورش را به نگار میداد. نگاری که حالا شور سینا را هم به دلواپسی های قبل اضافه کرده بود و مجالی برای تعلل نداشت. به همین خاطر منتظر اجازه ی آقا سعید نماÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🤦🏽♀️😁
۶ ماه پیشاکرم بانو
0هومن واسه چی عصبانیه
۱ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
چون روزشون خراب شده🫥 پیش خودش فکر کرده قراره یه روز تفریحی خوب داشته باشن. یه روز کاریشو آزاد کرده و کلی برنامه چیده... و حالا با انسان دوستی نگار خراب شده. 🫤 اینجور افراد تحملشون سخته واقعا🤦🏽♀️
۱ سال پیشاکرم بانو
0ممنون ازتوضیح کاملتون🙏💐🌹❤️
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهتاب جهانفر
0چقدر هومن حال به هم زنه! کاش جای بابک تو میرفتی زیر ماشین. نکبت😒