پارت صد و چهل و یک :


منیر خنده‌کنان لیوان شربت را روی میز کوچک گذاشت.
- چه بی‌خبر؟ حسابی غافلگیرم کردی؟
کوتاه به چهره مادرش نگاه کرد. جواب لبخند سرخوش مادرش را داد با لبانی که کمی از هم فاصله گرفتند.
- امشب زنگ بزنم زیبا اینا هم بیان... وای نمی‌دونی آهان چه بامزه شده؟

سرش را تکان داد:
- مامان جون، آهان نه! آیهان!
منیر لب کج کرد:
- چی بگم، هرچی گفتم یه اسم راحت انتخاب کنین. گوش نÚ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️