مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی
پارت بیست و ششم :
ساعت هشت صبح معین دکمهی روی ریموت را فشرد و کرکرهی برقی فروشگاه بالا رفت. به همراه رضا وارد شدند. چند دقیقهی بعد هم که محمد از راه رسید، هر سه برادر خیلی خشک و خالی سلامی به یکدیگر گفتند و هر کدامشان طبق معمول توی قسمت خودشان مشغول به کار شدند. رضا کمی حالش گرفته بود. احساس میکرد سکوت برادرانش خیلی سنگین و معنا دار است... احساس میکرد با همین سکوت سعی در سرزنشش دارند. شب قبل توی اتاق
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره بنده خدا خیلی مظلوم شد🥺
۱ ماه پیشفاطمه ❤️
00آخی واقعا دلم برا مرتضی سوخت💜💜🥲
۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🥲💔💔
۲ ماه پیشزهرا
00آخه چقدر مرتضا گناه داشت
۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره طفلی صدای شکستن قلبش اومد🥲
۲ ماه پیشرویا
00تا اینجا خوبه
۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
امیدوارم تا انتها از این رمان لذت ببری عزیزم💚💚💚
۲ ماه پیشسهیل
00آخه مرتضی اسکوبار💔 دلش ریخت
۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
طفلکی🥲💔
۲ ماه پیشیگانه
00عالی بود
۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ ماه پیشRoghayeh
00اخی🤕دلم برا مرتضی سوخت
۹ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سرعت عاشق شدنش خیلی بالاست به شکست عشقی نمیرسه🤣
۹ ماه پیششمیم
00با این اتفاق، دیگه مُری حتی به خاطر فریال هم با فرهاد کنار نمیاد. ای بابا.
۱۰ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
تازه شاید به خونش هم تشنه بشه😂🤦
۱۰ ماه پیشاسرا
00امیدوارم تا۵شنبه سلامتیدبدست بیاری🙏😘
۱۰ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم 🥲💚💚
۱۰ ماه پیشستاره لطفی
00مرتضی چقدر مظلوم شد توی این پارت🥺... عالی بود آزاده جانم.
۱۰ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربونت... آره خیلی مظلوم شد😩ولی در کل خیلی بلاست😅
۱۰ ماه پیشموسوی
00آزاده جان مثل همیشه عالی بود
۱۱ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم😍💚
۱۱ ماه پیشمنیر
00عالی 🥰
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی 😍
۱۲ ماه پیشفاطمه
00دلم سوخت برای مرتضی. یهو چه طفلکی شد🤓🤓😭😭😭😢😢
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همه خندیدن به این بیچاره تو هم بخند🤭
۱۲ ماه پیشنسترن
00⚘
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚
۱۲ ماه پیشما
00بچم مرتضی گناه داشتت🙁🙁
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره خیلی💔
۱۲ ماه پیش
آنیا
00طفل معصوم مرتضی دلم یه جوری شد😞