پارت صد و یازده :

فصل پنجاه و دوم
نگار
براى سیاوش‌اینها مهمان آمده. این‌که دخترک تهرانى‌ست براى بچه‌هاى کوچه مهم نیست. انگار از برابرى امتیازشان بگویند من را نشان مى‌دهند و مى‌گویند: نگارم از تهران اومده.
اما دخترک سفید است با موهاى طلایى. حتى چشم‌هایش هم آبى‌ست.
حمیدرضا مى‌گوید: شبیه خارجى‌هاست.
فرح لب‌هاش را کج‌وکوله مى‌کند: خان‌جونم می‌گه اونایى که چشماشون زاغه با شیطون ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    2

    وای اونجاش ک گفت ممکنه بعدا اون دوتارو باهم تومرکزخریدیاپشت چراغ قرمز ببینه😥😥😥

    ۸ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    خسته نباشی بانو جونم خوشقلم 💯💞🙏😘

    ۸ ماه پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۸ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    چقدر دل نگار غم داره چقدر مظلومه😢😢💯🙏❤️

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    1

    مهم مهرمحبت هربچه ایی ازمادرش درست پدرمهم ولی مادریه چیز دیگست ونگارهیچوقت این نداشت اضافه بودن کمبودهمیشه همراهش🙏💔

    ۸ ماه پیش
کپی شد!