حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت دوازده :
عرق سرد روی پیشانی ام نشسته بود دوان دوان کوچه را ترک کردم.
گویا این کوچه کارتن خواب ها به ظاهر بود.
سر کوچه خودمان رسیدم؛ با دیدن مادر و خواهرانم به همراه علی، نفسم برای لحظه ای قطع شد.
چراغ های داخل کوچه یکی در میان روشن بودند و این نشان از تاریکی می داد.
اگر ببینند من اکنون در کوچه ها پرسه می زنم آنگاه باید شب را زیر زمین صبح کنم.
نگاهم بین درب خانه و بن بست کارتن خواب
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مبینا ترابی | نویسنده رمان
فکررر نکنم!
۱ سال پیشآنیا
0بعله شخصیت مارال را
۱ سال پیشمربم
1رمان پرازهیجان هرپارت انگاریه فصل انگارداخل رمان زندگی میکنیم وحس میکنیم وهمراه مارال ترس رووهیجانات رو ممنونم از نویسنده خوب باقلم عالی
۱ سال پیشنیلو
0عاااا مارال گناه داره خببببب
۱ سال پیشمیم
2اینا قطعا خانواده واقعیش نیستن اما اینم دلیل نمیشه اینقدر سنگدل وبی رحم باشن نسبت بهش که ترسش از اینا بیشتر از اون خلافکارا باشه 😠😥
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آنیا
2فکرکنم مادرشونم مث نگین گنداخلاقوحرف خودشوبزنه