حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت دوازده :
عرق سرد روی پیشانی ام نشسته بود دوان دوان کوچه را ترک کردم.
گویا این کوچه کارتن خواب ها به ظاهر بود.
سر کوچه خودمان رسیدم؛ با دیدن مادر و خواهرانم به همراه علی، نفسم برای لحظه ای قطع شد.
چراغ های داخل کوچه یکی در میان روشن بودند و این نشان از تاریکی می داد.
اگر ببینند من اکنون در کوچه ها پرسه می زنم آنگاه باید شب را زیر زمین صبح کنم.
نگاهم بین درب خانه و بن بست کارتن خواب
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مبینا ترابی | نویسنده رمان
فکررر نکنم!
۱۲ ماه پیشآنیا
0بعله شخصیت مارال را
۱۲ ماه پیشمربم
1رمان پرازهیجان هرپارت انگاریه فصل انگارداخل رمان زندگی میکنیم وحس میکنیم وهمراه مارال ترس رووهیجانات رو ممنونم از نویسنده خوب باقلم عالی
۱ سال پیشنیلو
0عاااا مارال گناه داره خببببب
۱ سال پیشمیم
2اینا قطعا خانواده واقعیش نیستن اما اینم دلیل نمیشه اینقدر سنگدل وبی رحم باشن نسبت بهش که ترسش از اینا بیشتر از اون خلافکارا باشه 😠😥
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آنیا
2فکرکنم مادرشونم مث نگین گنداخلاقوحرف خودشوبزنه