بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت شصت و ششم :
دستانش را بالا گرفت
_ خوب! اینم از راز من. حالا نوبت توئه. از کی خط میگیری؟
وقت آن بود که سروان ملکی وارد عمل شود و نجاتمان دهد. دست به سینه ایستادم و زیر چشمی نگاهی به فرهاد انداختم. منتظر حرکت بعدی ام بود و نگرانی را در صورتش میدیدم.
اسلحه مرد روی سر او بود و خود مرد هم از اضطراب شر،شر عرق میریخت. مشخص بود تصمیم اصلان برای شلیک جدی است وگرنه مرد این قدر نمیترسید.
پاهایم رØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
عسل
1غیرقابل پیش بینی ترین بود...ری اکشن اصلان فوق العاده بود...حانیا جان چند تا چندتا ؟ ما رو کی کرایش بزنیم الان؟ سهند به خودی خودش جذاب بود...فرهادم خوب بود...الان این روی جذاب و هات اصلان و بذارم کجای دلم؟
۱ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
میون سه تا دلبر من دو دلم کدوم ور؟ اینور برم یا اونور🤣🤣💜
۱ سال پیشعسل
1اوضاع ما دقیقا همینه 🤣
۱ سال پیشHadis
1اوممم... عالی بود غیرقابل پیش بینی... شاید میتونستم حدس بزنم تهش پرواز میگه از طرف پلیسن اما اصلا فکرم به سمت فرزاد نرفت...اصلان هم به خاطر پرواز اینهمه رحم کرد بهشون فک کنم خیلی هم حساب شده و خونسرد عمل کرد خدا قوت حانیا جون❤️
۱ سال پیشندا
2وایییی چقدرهیجان انگیز مرسی نویسنده جان
۱ سال پیشN.a
3مودم توی صحنه های خطرناک همیشه اصلان بوده حالا فهمیدم چرا بهم میگن عجیب غریب
۱ سال پیشSky
2ملکی بای بای👋🤣🤣🤣🤣🤣
۱ سال پیشزهرا
0همه: درحال سکته اصلان: بای بای ما رفتیم
۱ سال پیشثنا
6من دارم تصور می کنم و میخندم😂 فکر کن اینا هاج و واج وایسادن بعد اصلان سوار ماشینش میشه یه بای بای تکون میده بمبو میزنه🤣🤣🤣
۱ سال پیشپرنیا
6من ازین اصلاان خییییلیخوشم اومده که😍😍😍😍😂😂😂😂 خدا لعنتت کنه اصلان بمب و فعال کرد و رففتت😂😂😂
۱ سال پیشNajva
4اصلان:من دیگه چیزی ندارم باشه برای بعداً.
۱ سال پیشNajva
9وای این قسمت از کل قسمت های دزدی حساس تر بود.لطفا یه پارت هدیه🌹
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
2اوه واقعاسورپرایز شدم،دهنت سرویس بااین پلن هات...