پارت یازده :
در عمارت پدرم هفت شبانه روز، عروسی گرفتند و دختر نازپرورده و آفتاب مهتاب ندیدهی حسنعلی قلهکی به عمارت پدرم آمد.
اطرافیان و زنهای محرم پدرم به او از زیبایی فخرالزمان میگفتند و پدرم ندیده، در آتش شب حجله و بالا زدن تور از صورت مادرم میسوخت.
همسر اولش، اختر خانم زیبایی چندانی نداشت. فقط چون شازدهای از تبار ما بود، طبق رسوم قجری، او را به عقد پدرم درآورده بودند. زمان ا
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

م
0خیلی رمان عالی و جدابی هست