پارت سیزده :

به دستور هاشم آقا همه به عکاسی محله رفتند تا هرکدام یک‌سری شش‌تایی عکس سه‌درچهار بگیرند. مژگان تمام مدت به چشم‌های سرد مردی که نام پدر را یدک می‌کشید، خیره بود. تنها حسی که به این مرد داشت، ترس بود. حتی مادرش هم از او می‌ترسید، چراکه هاشم آقا برای حرف زدن بیش از زبان، از دست و پایش استفاده می‌کرد و همین شیوه‌ی خشونت‌آمیز در تفهیم مسائل، او را به شخصیتی منفور نزد خانواده مبدل ساخته بÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    امان از جهل،ازقدیم گفتن اونی که خوابه رو میشه بیدار کرد،امااونی ک خودش رو زده ب خواب رو نه

    ۱ سال پیش
  • یکتا ولی زاده | نویسنده رمان

    👌👌

    ۱ سال پیش
  • رستا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • یکتا ولی زاده | نویسنده رمان

    لطف دارید شما

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    مژگان چی یادمی گیره اصلاشایدخانواده شوهرازاین غذاهای ساده نمی خورن مثلاغذای فرانسوی یافست فودیاایتالیای بخورن😁🙏

    ۱ سال پیش
  • یکتا ولی زاده | نویسنده رمان

    😁

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    1

    ای بابا چه سرنوشتی داشته باشه مژگان چقدر ناراحتی😭

    ۱ سال پیش
  • یکتا ولی زاده | نویسنده رمان

    😢😢

    ۱ سال پیش
  • راز

    0

    ای دستت بشکنه ک مال عهد قاجار ی چیزی هم اونورتری بچه رو زد احمق عقب افتاده

    ۱ سال پیش
  • یکتا ولی زاده | نویسنده رمان

    جهالت خیلی زندگی‌ها رو نابود می‌کنه.

    ۱ سال پیش
  • Ela

    0

    خیلی ناراحت شدم بیچاره مژگان ...کاش ازدواج نکنه و شرایط بهتر بشه

    ۱ سال پیش
  • یکتا ولی زاده | نویسنده رمان

    کاش!

    ۱ سال پیش
  • رستا

    0

    یک کلام ممنون ♥️ک نسبت ب پارت های قبلی یکم بیشتر بود،فقط یکم😑اینجوری بخوایی پیش بری نصف عمر بیشترِ مخاطبینت رفته،،و رمان میمونه رو دستات،یکم تلاش بیشتر کن تند تند و طولانی بنویس، رمان های بعدی منتظرتن،، بخواهی اینهمه کُند پیش بری که اونا خاک میخورن تو ذهن و مغزت,,, عزیزوم

    ۱ سال پیش
  • یکتا ولی زاده | نویسنده رمان

    دوست عزیز خوشحالم که انقدر مشتاق به خوانش رمان من هستید. اما پارت‌ها در حجم استاندارد ارسال میشن، همچنین بعضی از شب‌ها پارت هدیه هم داریم... کمی صبور باشید😍

    ۱ سال پیش
  • Ela

    1

    شما هم یه جوری صحبت نکن که انگار طلبکار نویسنده ای

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️