به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت هفتاد و پنجم :
بشیر دست فرهاد را در نزدیکی صورتش نگه داشته است و فرهاد هر چه زور می زند، نمی تواند دستش را آزاد کند.
معلوم است می خواسته پایش را از گلیمش دراز تر کند و به بشیر سیلی بزند که بشیر دستش را گرفته بود.
ـ بگو این مردک دستمو ول کنه.
ـ بشیر اگه خودش بخواد دستتو ول می کنه.
ـ عه ژرفی، مثلا اومدم باهات حرف بزنم، دیشب بهت پیام دادم.
ـ مگه من موافقت کردم؟
بشیر سرش را جلو می برد و در Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

راز
1عزیزم پرتو قشنگم چقد زجرش میدن