پارت بیست و دوم :

امتحانات به سرعت برق و باد تمام می‌شوند. امسال هم با تمام بدی‌ها و خوشی‌هایش تمام شد. به خانه مادربزرگ می‌روم تا مثل همیشه موقعی که مادرم شیفت است، در خانه تنها نباشم. عمه هنوز نیامده و از فرصت نبود او استفاده می‌کنم و مشغول خوردن کیک می‌شوم. عمه سمانه معتقد است که من باید یک رژیم سفت و سخت بگیرم تا لاغر شوم. همین است که زمانی که عمه حضور دارد، من باید نهایت قدر یک بچه کوچک غذا بخورم. ماØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️