در انتظار سرنوشت به قلم یکتا ولی زاده
پارت چهارم :
کوچهها شلوغ بود و هاشم آقا با سرعت قدم برمیداشت. پای مژگان درد گرفته بود. دلش میخواست همانجا روی زمین بنشیند. پدر از بیراهه رفته بود تا راهشان را دورتر کند. مجال برای نطق کردن میخواست و داشت یکریز حرف میزد. از این میگفت که ازدواج امری کاملاً ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Zoha
0ممنون از شما یکتا جان واقعا قلمت بی نظیره