ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت بیست و نهم :
***
کوزهها و سفالینههایی که ونداد ساخته بود را روی گاری چیده بودیم و در خیابانهای توشار به سمت خانهی بازرگان میبردیم. دیشب در راه، من و داناک از بقیه جدا شده بودیم و هرکدام به خانههای خود بازگشته بودیم. با اینکه زخم دستم را قبل از بازگشت، در آب قنات شسته بودم، از سوزشش تا صبح به سختی توانسته بودم بخوابم.
ونداد در خانهی بازرگان را کوبید و بردهاش در را باز کرد. برده گفت ا
لطفا صبر کنید...
