ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت بیست و دوم :
خنجر را گرفتم و ساقههای گیاه را جدا کرده و به نیوان دادم. در حال جدا کردن دستهای دیگر بودم که نقشهای در سرم پدیدار شد. رو به او چرخیدم و با هیجان گفتم:
-میتوانیم با خشاتریا معامله کنیم!
نیوان متعجب پرسید:
- چه معاملهای؟
به نیزار نگاهی انداختم و صدایم را پایینتر آوردم.
- جان پسر خشاتریا در مقابل افراد ما.
-میگویی پسر خشاتریا را بدزدیم؟
-اری... خشاتریا پسرØ
لطفا صبر کنید...

زهرا
0وای آکام😐😐💔 واقعا هدف وسیله رو توجیه نمی کنه، این چه کاری بود😕😕 از ابیش انتظار نداشتم این نامردی رو