پارت نوزده :

وقتی که وظایف هرکس مشخص شد، گالوس از ما خواست که به نوبت از قلعه خارج شویم. من و ژیوان آخرین نفری بودیم که قلعه را ترک می‌کرد. در گوشه‌ی اتاقک، سنگ بزرگی که از دیواره‌ی قلعه جدا شده بود را روی زمین کنار کشیدم و نقشه‌ی سمنکوه را داخل چاله‌ی کوچکی پنهان کردم و سنگ را به سرجایش بازگرداندم. همراه ژیوان از قلعه خارج شدیم و به پای کوه، جایی که اسب‌ها را بسته بودیم، رفتیم. چشمه‌ی کوچکی از کوه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!