ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت نوزده :
وقتی که وظایف هرکس مشخص شد، گالوس از ما خواست که به نوبت از قلعه خارج شویم. من و ژیوان آخرین نفری بودیم که قلعه را ترک میکرد. در گوشهی اتاقک، سنگ بزرگی که از دیوارهی قلعه جدا شده بود را روی زمین کنار کشیدم و نقشهی سمنکوه را داخل چالهی کوچکی پنهان کردم و سنگ را به سرجایش بازگرداندم. همراه ژیوان از قلعه خارج شدیم و به پای کوه، جایی که اسبها را بسته بودیم، رفتیم. چشمهی کوچکی از کوه
لطفا صبر کنید...
