پارت نهم :
وارد کلبه که میشویم. احساس میکنم پاهایم دیگر جان ندارند. روی گلیمی که کف کلبه پهن شده، مینشینم.
- صبر کن من هیزم داخل بخاری بریزم تا روشن بشه.
پلاستیک را از روی سرم بر میدارم و از سرما خودم رو بغل میکنم.
< ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

خدیجه
0معمای یه سوال